من آدم سنگدلی نیستم...

خیلی‌ها بهم می‌گن آدم سنگدلی هستم. دلیلشون اینه مثلا الان که اینجا توی غربتم دلتنگ خونوادم نمی‌شم. بیشتر اونا هستن که بهم زنگ می‌زنن و خبر می‌گیرن تا من و کلا هرکی دور و برم نباشه رو به قولشون از یاد می‌برم...

اما خب دلتنگی‌های من تابع محیطه. مشهد و خونه که باشم کافیه یه نفر از اعضای خونواده غایب باشه. کلی نگرانش می‌شم و جای خالیش رو سخت تحمل می‌کنم. در مورد رفقام هم همین‌طوره. قبلا توی کانالم گفتم یکی از همکارام که از معدود کسایی توی اداره بود که باهاش صمیمی بودم استعفا داد. کسی که همه جوره بهش اعتماد داشتم مثل اون چند نفر دیگه و هیچ بدی‌ای ازش ندیدم و اتفاقا رفت و آمد خونوادگی هم داشتیم درست شبیه اون سه نفر دوست صمیمی باقی مونده‌م... و وحشتناک دپرس شدم از جای خالیش، خیلی بیشتر از بقیه. همون‌طور که شاید با خیلیاتون حرف نزنم اما بفهمم نیستید شدیدا دل‌نگرانتون می‌شم خصوصا اگه صمیمی‌تر باشیم...

درمورد آدمای غایب توی محیط اطرافم هم می‌شه گفت شاید به همون بی‌خبری خوش‌خبریه استناد می‌کنم...

پس من آدم سنگدلی نیستم :(

آخه یکی امروز بهم گفت این کلمه رو...

۱۷

مرخصی اجباری و عقده‌گشایی!

از دوشنبه به مدت چند روز مرخصی اجباری دارم!!!

و واسه این تایم طلایی چندتا برنامه‌ی سفر چیدم. رشت، اصفهان و...

ببینم به چندتاشون می‌رسم. بستگی به خودم و هم‌سفرای احتمالیم داره. هرچند شاید همه‌شون رو هم تنهایی رفتم!


بعدا نوشت: 

«کنسل شد و تمام برنامه‌هام به هم ریخت...»

۴

روانشناس خوب سراغ دارید؟

توی توییتر و تلگرام از دوستای مجازیم خواستم اگه کسی یه روانشناس خوب توی تهران با هزینه‌ی ویزیت مناسب که پنج‌شنبه‌ها هم نوبت بده می‌شناسه معرفی کنه. کسی بهم پیام نداد و احتمالا اونایی که خوندن نمی‌شناختن.

گفتم آخرین تیر ترکش بیام توی وبلاگ بپرسم. چون اینستا  اکثرا آدمای واقعی زندگیم اونجا هستند تمایلی ندارم مطرح کنم وگرنه همیشه بهترین فیدبک‌ها و جواب‌ها رو از همون واقعیا گرفتم...

۴

آزاد بود اما آزاد نبود!

یادمه ما یه رفیق ساز به دستی داشتیم که تیپ و تیریپش به قول خودش هنری بود و همیشه بقیه رو جاج می‌کرد که شما آزاد و رها نیستید و اسیر یه سری قید و بندها شدید و ...

تا اینکه یه بار من و اون اتفاقی نشستیم پای لپ تاپ یه دوست دیگه‌مون و یه فیلم هندی خنده‌دار دیدیم. اسمش یادم نیست ولی شاهرخ خان بازی کرده بود.

کلی هم خندیدیم و کیف کردیم.

اما چند وقت بعد توی یک جمعی من حرف اون فیلمه رو پیش کشیدم و گفتم آرمان یادته خیلی باحال و خنده‌دار بود و ...

ولی به کل منکر شد اون فیلمه رو دیده!!!

احتمالا چون توی اون جمع به خصوص که همه‌ش بحث سینمای تارکوفسکی و برگمان و بلاتار و... بود عارش می‌اومد بگه نشسته پای فیلم هندی!!!

بعدا بهش گفتم تو یکی دیگه غلط می‌کنی از آزاد و رها بودن حرف بزنی وقتی که می‌خوای خودت رو زیر ماسک فاخر بودن قایم کنی و نتونی به راحتی از لذت‌هایی که بردی صحبت کنی...

۱۳

مغرور باشید اما...

کلمه‌ی غرور برای ما دچار ایهام و دومعنایی شده. که هم برای عزت نفس و هم خودخواهی ازین واژه استفاده می‌کنیم.

اما خب دنیا دنیا فاصله‌ست میون این‌ها...

سربلندی و عزت نفس اتفاقا همیشه همراهه با تواضع، قدرشناسی و تکریم دیگران. در حالی که نخوت و خودخواهی همیشه با ترشرویی، ناسپاسی و فردگرایی عجین شده.

پس به معنای مثبتش فرد مغرور آدمیه که در مقابل بدی‌ها سر فرود نمی‌آره و به معنای منفیش اونیه که در مقابل خوبی‌ها قد علم می‌کنه...

مغرور باشید اما از نوع اول!

۲

بیستمین سالگرد حمید مصدق...

امروز بیستمین سالگرد وفات «حمید مصدق» بود و توی کانالم شعر سیب این شاعر دوست‌داشتنی رو گذاشتم.


بشنویدش


در ضمن من این شعرخوانی رو خیلی وقت پیش برای یک مسابقه توی وبلاگ یلدا خانم ضبط کرده بودم...

۱

انرژی...

چند روزی خونوادم یعنی پدر و مادر و یکی یه دونه آبجیم اومدن به شهر محل زندگیم. با هم رفتیم مسافرت شمال و ...

راستشو بخواین اونقدرا با خونوادم صمیمی نیستم، یعنی دوست دارم همون مشهد ببینمشون نه اینجا و بماند که از سفر خونوادگی هم اصلا خوشم نمیاد و به همین دلایل این حجم انرژی گرفتنم ازین اتفاقات برام غیرقابل‌باور بود. احتمالا به حال درب و داغون قبلم برمی‌گشت و ...

چنان حالم خوب بود اون چند روز که فضای مجازی رو به راحتی گذاشته بودم کنار اون هم من‌ای که دایم الانلاین بودم! آخه وقتایی اینجوری می‌شم که یا حالم خیلی خوب باشه یا خیلی بد...


اما خب...

امروز صبح که رفتن هنوز حالم خوب بود. تا دم غروب...

ولی این چند ساعته احساس می‌کنم وحشتناک باتریم خالی شده و انرژیم رسیده روی سه، چهار درصد...

بی‌انگیزه و بی‌حوصله‌تر از قبل شدم...

حتی مرغ مینام یعنی «شیلا» هم برعکس این چند روز که کلی بلبل زبونی می‌کرد ساکت و افسرده شده...

کاش حداقل اون رو می‌فرستادم مشهد. تحمل اذیت شدن یکی دیگه رو ندارم...

۱۳
چونان قاصدکی ریشه در باد دارم
بی‌ موطن، بی‌ مقصد، و بی مقصود
رهای رها