لطفا دعام کنید ⁦🙏🏻⁩

یادمه چندسال قبل، حالا نمی‌دونم توی کدوم‌ یکی از وبلاگای سابقم! از دوستای مجازیم درخواست دعا کردم. یه مشکل خیلی خیلی بزرگ داشتم که حتی نمی‌تونستم توی دنیای واقعی از کسی بخوام دعا کنه برام تا پاپی نشه دردم چیه و اینا...

ولی خب واقعا معجزه‌وار حل شد اون موضوع...


الانم توی وضعیت مشوش‌گونه‌ایه زندگیم. مث اون زمان بزرگ نیست درد و غصه‌م ولی خب چندتا مشکل کوچیک یه جوری به من از هر جهت حمله کردن که هر کاری هم کنم از یکیشون قطعا غافل شدم و ضربه رو خوردم...


پس لطفا دعام کنید. قبلش هم من از ته دل برا همتون طلب خیر می‌کنم و واسه دوستان دعاگو هم بیشتر و بیشتر و بیشتر...

۱۳

نیمه‌ی خیلی خیلی خیلی تاریک...

گاهی وقت‌ها که می‌بینم از یک حیوان انسان‌نما تعریف و تمجید شده و اسمش رو هم حتی توی این ذکر خیر کنار چند تا آدم خوب هم قرار دادن فقط سکوت می‌کنم و با خودم می‌گم امیدوارم حداقل این گرگ نسبت به دوستاش رحم داشته باشه و اونا رو به چشم قربانی نگاه نکنه...


پ.ن: کاش نگاهم خیلی وقت‌ها به خیلی چیزها نمی‌افتاد... مثل نیمه‌ی تاریک آدم‌ها...

۶

پنج ماهه...

پنج ماهه پدر، مادر و خواهر برادرام رو ندیدم...

از عید به این ور که هشت، نه ماه می‌شه تمام اقوام و فک و فامیلام رو که بینشون تنها زن‌داداش و مادربزرگم هم شاملشون می‌شه...

دارم چی‌ کار می‌کنم من؟!


فک کنید امشب یا پس فردا شب یا همین روزا بیفتم بمیرم!

کسایی زیر تابوتم رو می‌گیرن و توی تشییع جنازه و مراسمم هستن که هشت، نه ماهه هیچ ارتباطی باهاشون ندارم؟!

کسایی فقط ناراحت می‌شن، غصه می‌خورن و به یادشون می‌مونم که پنج ماهه ندیدمشون؟!!!

از عصر این فکرا و شبیهش مث خوره افتاده به ذهنم!


پ.ن. این مطلب رو قبلا هم تو کانالم گذاشم هم توییتر. اگه برا بار دوم یا سوم می‌بینیدش باز هم خواهید دیدش اونم توی استوری اینستاگرام! اگه ناراحتید به خاطرش بلاکم کنید! مرسی اه

۶

سال ۹۸ و ...

یهو فکرم رفت به سمت سال ۹۸. اینکه فکر کنم توی این سال هستم چقدر ازم دور بود. اصلا تصوری نسبت بهش ندارم. با ۹۹ و ۱۴۰۰ راحت ترم تا ۹۸...

در کل چقدر فکر کردن به آینده مزخرف و گاهی ترسناکه...
پوووففف


استفاده‌م از تلگرام واقعا اعتیادآور و افراطی شده... لعنت بهش. هیچی هم برام نداره ولی ول کنش نیستم. بازم لعنت بهش...
۱۰

یه غمی...

اول می‌گن یه غمی تو این هوا هست که آدم دلش می‌خواد آواز بخونه

بعد می‌گن یه غمی تو این هوا هست که آدم دلش می‌خواد عاشق بشه

اما راستشو نمی‌گن آقای من! خانوم من! راستش اینه:

یه غمی تو این هوا هست که آدم دلش می‌خواد بمیره...

چقدر حالم خوب نیست امشب

چقدر حال هیچ‌کدوم ما خوب نیست امشب

من، تو، او، ما... 

همین‌طور بگیر بیا تا آخر...


این متن رو علی سرابی توی تئاتر «ترانه‌های قدیمی» اثر محمد رحمانیان اجرا کرده که اینجا توی کانالم می‌تونید بشنویدش. البته توی همون نمایش علی زند وکیلی هم حضور داشته و یه قطعه هم داره به اسم «زندگی خوب» که اولش این متن رو علی سرابی با اضافاتی اجرا می‌کنه...

۵

احوال پرسی

سلام

حالتون چطوره؟

۳
چونان قاصدکی ریشه در باد دارم
بی‌ موطن، بی‌ مقصد، و بی مقصود
رهای رها