نیمه‌ی خیلی خیلی خیلی تاریک...

گاهی وقت‌ها که می‌بینم از یک حیوان انسان‌نما تعریف و تمجید شده و اسمش رو هم حتی توی این ذکر خیر کنار چند تا آدم خوب هم قرار دادن فقط سکوت می‌کنم و با خودم می‌گم امیدوارم حداقل این گرگ نسبت به دوستاش رحم داشته باشه و اونا رو به چشم قربانی نگاه نکنه...


پ.ن: کاش نگاهم خیلی وقت‌ها به خیلی چیزها نمی‌افتاد... مثل نیمه‌ی تاریک آدم‌ها...

۶
جناب منزوی
۲۴ آبان ۱۶:۵۳
یاد شعر مشیری افتادم
بخصوص این بیت

آنکه با گرگش مدارا می کند 
خلق و خوی گرگ پیدا می کند

پاسخ :

چی بگم...
از این زاویه هم قابل بحثه...
بوبک جان
۲۴ آبان ۱۷:۱۹
من فکر نمی کنم که ذات این افراد تمایزی بین دوست و غریبه بذاره...

پاسخ :

متاسفانه به نظر منم اینجوریه...
פـریـر بانو
۲۴ آبان ۱۷:۵۴
آره، منم اینجور وقت‌ها از این امیدها دارم...
احتمالا امید عبثیه!

ذات بد نیکو نگردد،
چون که بنیادش بد است...

از این آدم‌ها دور و برتون باشه چه‌جوری ازش فاصله می‌گیرین؟

پاسخ :

به شدت امید عبثیه...

نمی‌دونم خودم که ناخودآگاه فاصله می‌گیرم ولی برای دوستان خوبم که این‌ها دور و برشون هستند نمی‌دونم چی باید بگم... آخه چندین بار اومدم و حرف زدم که اون شخص فلانه و بهمانه ولی دوستم گارد گرفته چون فکر کرده من بدبینم یا شاید به رفاقتش با این آدم حسادت می‌کنم چون این گرگ‌ها به شدت جذاب و ظاهر فریبن... و تهش این شده اون دوستم از من دورتر شده و به اون آدم خطرناک نزدیک‌تر...

برا همین واسه دوستام دعا می‌کنم که بدون هیچ آسیب و گزندی ماهیت اون فرد رو بشناسن و گه گاه هم شبیه همین پست هوایی می‌زنم و با کنایه و اشاره حرفم رو می‌گم ...
tahi :D
۲۵ آبان ۱۰:۵۲
ترسناک بود!

پاسخ :

واقعیته...
آسـوکـآ آآ
۲۵ آبان ۱۷:۰۷
متاسفانه فعلا قاعده این چنینه...

پاسخ :

اوهوم 😞
دخـترکــ بی نام
۰۹ دی ۲۱:۲۴
ای کاش.. منم یوقتا با خودم 
میگم کاش ذات بعضیا رو هرگز نمیفهمیدم و نمیدیدم

پاسخ :

😔😔😔
چونان قاصدکی ریشه در باد دارم
بی‌ موطن، بی‌ مقصد، و بی مقصود
رهای رها