قوز بالای قوز

دوران کرونا با وجود اینکه خطر ابتلا در کمین همه بود اما بعضی افراد که بیماری زمینه‌ای داشتند یا از نظر جسمی آسیب‌پذیرتر بودند اوضاعشون به مراتب از بقیه بدتر بود. اگر مبتلا می‌شدند که بماند، در حالت عادی هم محدودیت‌ها و فشار و استرس بیشتری رو باید خودشون و اطرافیانشون تحمل می‌کردند.

اوضاع الان مملکت هم شبیه همون کروناست ‌و وضعیت زندگی شخصی من هم شبیه اون فرد آسیب‌پذیر دارای بیماری زمینه‌ای...

از حجم فشار عصبی و فکر و خیال بعضی وقتا با خودم می‌گم اگر الان بخوابم شاید دیگه بلند نشم...

۲

هراس

انگار صدای قدم‌های اینترنت داره میاد و ...

کلی حرف داشتم که همه رو قورت دادم.

اما باید بگم هراس دارم از موقعی که نت وصل بشه و بفهمم داغدار دوستی شدم و این مدت حکم بی‌خبری و خوش خبری رو داشته...

می‌ترسم واقعا می‌ترسم...

۲

وبلاگ زنده است!

بین تمام دنیاهای مجازی، وبلاگ‌ یک ویژگی خاص داشته برام که هیچ‌وقت با آدمای حقیقی زندگیم در خصوصش صحبتی نکردم و دوستانم همه از دم مجازی بودند! البته خیلی از رفقای وبلاگی رو از نزدیک دیدم و یا دست کم معاشرتمون رو به شبکه‌های اجتماعی دیگه‌ای که حاوی اسم و رسم حقیقی‌مون بوده ارتقا دادم ولی حالت برعکسش توی این دنیا به هیچ عنوان پیش نیومده.

برای همین حس می‌کنم اینجا جنبه‌ی درونگرای شخصیتم بیشتر فرصت جولان داشته و حتی می‌تونم بگم نسبت به فضاهای دیگه خیلی کمتر احتیاج پیدا کردم به زدن نقاب و نقش بازی کردن و ...

از تجربه‌ی دوران بلاگفا چیز زیادی به خاطر ندارم که فعالیت و دوستی‌هام هم خیلی محدودتر بود ولی اون چند سالی که توی بیان حضور داشتم برام خیلی زنده‌تره. حتی با وجود اینکه خیلی‌ها رو دیگه به یاد نمیارم، بیشتر خاطرات و صحبتای مشترکم با دوستام از ذهنم پاک شدند و بدتر از همه اینکه بعد دور شدن از فضای اینجا همون چندسال قبل تمام ارتباطاتم با رفقای وبلاگی توی بقیه شبکه‌های اجتماعی رو پاک و قطع کردم تا دیگه به ذهنم خطور نکنه که برگردم...

 

آره با همه این احوال اینجا هنوز برام زنده‌ست و چقدر دلتنگ دوستانی هستم که الان نیستند...

۴

بحث‌های بیهوده

خیلی وقته که دیگه حوصله‌ی بحث‌های سیاسی رو ندارم و مدتی هست که به این نتیجه رسیدم این جدل‌ها در کل بی‌فایده هستند و تاثیر عکس دارند. البته ابراز عقیده محترمه و این حق رو هم برای دیگران محفوظ می‌دونم که مثلا توی وبلاگ، کانال یا هر محیط متعلق به خودشون در خصوص نظراتشون مطلب بنویسند، اما اینکه مثلا برم پای پست اون فردی که نظر مخالفی باهام داره کامنت بگذارم و بحث راه بندازم رو دیگه اصلا پایه نیستم. 
در هر حال چون دو پست قبلیم در این خصوص بودند دیدم بد نیست بگم که شاید در همین حد هم دیگه مطلب سیاسی ننویسم...


با وجود اینکه دنیا دنیا با اون آدمی که قبلا اینجا می‌نوشت فاصله دارم اما تصمیم گرفتم اکثر پست‌های آرشیو شده رو برگردونم و به جای یک مکان جدید همینجا نوشتن رو ادامه بدم. به هر حال اون آدم هم من بودم ولی توی یک ورژن دیگه...

۶

نفرین ابدی

پست قبلی رو سال ۹۸ و زمانی که برای اولین بار با پدیده‌ی اینترانت ملی روبرو شده بودیم نوشتم و فعلا از میون تمام نوشته‌های بایگانی شده در اینجا اون رو مجدد منتشر می‌کنم. 

زندگی من توی این سال‌ها فراز و نشیب زیادی داشته. از اون موقع تا حالا چندتا کار و حتی چندتا شهر محل زندگی عوض کردم. متاهل و بچه دار شدم و...
ولی انگار یه چیزایی هنوز تغییر نکرده و شاید به عمر من یکی قد نده که...

اما خب آرزو می‌کنم فرزندم جور دیگه‌ای زندگی کنه و دنیای زیباتری رو در اطرافش ببینه.

 

 

بعدا نوشت : بین کامنت‌ها، وبلاگ‌ها و پست‌ها و... گشتم و گشتم و چقدر گریه کردم... وای از خاطره بازی و غم بزرگش...

۰

اعتراضات و اینترانت ملی!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

اصفهان برای اولین بار

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

داماد خوش‌قدم!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

حاضریت رو بزن!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

من آدم سنگدلی نیستم...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید