چهارشنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۷
نمی خواستم تا مدت ها چیزی بنویسم و حرفای سیاسی توی اینجا که هرگز... ولی امشب یاد سال های تحریم دوران احمدی نژاد افتادم و اشکم در اومد. سال هایی که داروها یهو گرون شدند. روز به روز قیمت جنسا بالا می رفت. و خب برای شخص خودم ورشکستگی رو داشت که تازه همین وسطای پارسال تونستم صفر بشم و از زیر قرضام بیام بیرون... در حالیکه هم سن و سالام اکثرا خونه و ماشین و زن و بچه و زندگی دارن. ولی من تازه چندماهه دارم زندگیم رو می سازم. حالا اون خاطرات بماند عروسی گرفتن یه عده رو امشب متوجه نمی شم...
که یاد پسر دایی چهار پنج ساله م می افتم که داییم رو شماتت کرد بعد اینکه نتونست چهارتا هندونه رو با هم جابه جا کنه و یکیش شکست و گفت من می تونستم...