این چند وقت یه عالم پست نوشتم که یا پیش نویس کردم و یا کلا حذف. از سالهای اولیهی دههی نود که چقدر آدم مغرور، با اعتماد به نفس، مهربون، صبور و به اصطلاح موفقی بودم. چه توی تحصیل، چه کار، چه فعالیتهای هنری، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و در کل زندگی... آدمی که الان هیچ نشونهای ازش توی خودم ندارم.
از اون یک دو سال انزوای خودخواسته و تنهایی مطلق بعدش...
از تضاد رفتاری الانم که گاهی فکر میکنم هنوز همون آدم ام. یا اینکه برخوردهام با نوع زندگی آروم و بی حاشیهای که این روزها انتخاب کردم سنخیتی نداره. و اون وقت هنگ میکنم از نوع واکنشهای دیگران و حتی خودم...
فقط تهش میگم که دیگه توی محیط بیان نه متن، نه کامنت و نه بحث سیاسی از من نخواهید دید. و هرجا حرفی بود در این زمینه سکوت میکنم و رد میشم. چون نگاه که کردم توی اغلب اون پارادوکسها، دغدغهها و بحثهای این چنینی خیلی پررنگ بودند...
راستی توی صندلی داغی که حریر بانیش بوده هم شرکت کردم و چهارشنبه بیست و دوم نوبت منه. پست میگذارم توی وبلاگم و اگه خواستید بیاید و هر سوالی دوست داشتید بپرسید.