در "بیان" جور دیگر باید بود...

این چند وقت یه عالم پست نوشتم که یا پیش نویس کردم و یا کلا حذف. از سال‌های اولیه‌ی دهه‌ی نود که چقدر آدم مغرور، با اعتماد به نفس، مهربون، صبور و به اصطلاح موفقی بودم. چه توی تحصیل، چه کار، چه فعالیت‌های هنری، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و در کل زندگی... آدمی که الان هیچ نشونه‌ای ازش توی خودم ندارم.

از اون یک دو سال انزوای خودخواسته و تنهایی مطلق بعدش...

از تضاد رفتاری الانم که گاهی فکر می‌کنم هنوز همون آدم‌ ام. یا اینکه برخوردهام با نوع زندگی آروم و بی حاشیه‌ای که این روزها انتخاب کردم سنخیتی نداره. و اون وقت هنگ می‌کنم از نوع واکنش‌های دیگران و حتی خودم...

فقط تهش می‌گم که دیگه توی محیط بیان نه متن، نه کامنت و نه بحث سیاسی از من نخواهید دید. و هرجا حرفی بود در این زمینه سکوت می‌کنم و رد می‌شم. چون نگاه که کردم توی اغلب اون پارادوکس‌ها، دغدغه‌ها و بحث‌های این چنینی خیلی پررنگ بودند...

راستی توی صندلی داغی که حریر بانیش بوده هم شرکت کردم و چهارشنبه بیست و دوم نوبت منه. پست می‌گذارم توی وبلاگم و اگه خواستید بیاید و هر سوالی دوست داشتید بپرسید.

۱
گم نام
۱۷ فروردين ۱۴:۰۱
دقیقا منم اصلا شبیه اون آدم گذشته خودم نیستم

پاسخ :

پس می فهممت و تو هم می فهمی من رو.
هرچند پست هام رو نخواستم منتشر کنم. وگرنه از تعجب شاخ درمی آوردی که چه آدمی بودم و الان چی شدم...
راستی خوش اومدی...
چونان قاصدکی ریشه در باد دارم
بی‌ موطن، بی‌ مقصد، و بی مقصود
رهای رها