عنوانم نمی آد

توی توئیترم نوشته بودم:

قدیما خیلی غرغرو بودم. تازگیا خیلی کمتر. اما یک خوبی که داشت این اخلاقم, این بود که خودم رو خالی می کردم و مثل الان زودی دلم نمی شکست...

اصلا نمی دونم چرا این توئیت رو دوباره اینجا نوشتم. فقط اینکه چقدر خسته م و از نظر جسمی و روحی حالم بده. دلم یک اتفاق خوب می خواد. این حرف رو بارها گفتم که هرچند وقت یک بار زندگیم اینقدر ملال آور می شه که بهش احتیاج مبرم پیدا می کنم. با خوددرمانی و گول زدن خودم تا حدودی تسکین می دم این حال رو به حالت موقت. ولی خب یک اتفاق خوب و بیرونی همیشه لازمه...

بی خیالش سختمه بیشتر بنویسم که این حالت بد جسمی زورش بیشتره از حال بد روحی!

۵
__ پریچک __
۱۲ بهمن ۲۳:۴۵
همین الان تو تلگرام خوندم آه کشیدن برای بدن خیلی مفیدِ
دقیقا حکم ریست کردنُ برای بدن داره ...
بنظرم آه بکش .. !شاید درست شدی ..

پاسخ :

خوندم کامنتت رو و دارم همینجور آه می کشم. خوب بود حداقل حالت تهوعم رو بهتر کرد! 
fa fa
۱۳ بهمن ۰۰:۴۵
 خب یک اتفاق خوب و بیرونی همیشه لازمه...

آره:(

پاسخ :

قدیما زیادتر بودن این اتفاقا. نمی دونم چرا اینقدر کم شدن که هرچند وقت به دریوزگیش می افتم...
tahi :D
۱۳ بهمن ۱۰:۱۴
واقعا چی بگم
اینروزا دیگه حرف زدنم نمیاد
خسته کننده و مزخرفه همه چی....

پاسخ :

چه بد که برا تو هم اینجوریه...
هلما ...
۱۳ بهمن ۱۶:۳۰
یه مرخصی چند روزه و مسافرت مشهد. 

پاسخ :

اونم فکر نکنم جواب بده و چندتا اعصاب خوردی جدید رو فقط اضافه می کنه. بماند که شرایطش هم فراهم نیست.
^_^ khakestari
۱۵ اسفند ۱۹:۵۴
چقدر جالبه که همچین حسی رو همه داریم.
اینجور وقتا من فکر میکنم کاش پسر بودم. اگر پسر بودم حتما حتما میرفتم سفر.تنهایی. اصلا هم مقصد مهم نیست.گاهی شمال.گاهی جنوب.گاهی هم لازم نیست سفرهای هزینه بر و طولانی،اینکه یکی دو روزه بزنی به دلِ دشت و دمن نزدیک شهر و روستاهای اطراف...

من عاشق سفر کردن به شیوه هیچهایک هستم...

گاهی باید از این دنیای لعنتیِ قرن 21 مرخصی گرفت...یا با سفر یا با کتاب خوندن و غرق شدن توی داستانش.گاهی هم فیلم.

پاسخ :

متاسفانه با اینکه پسرم شرایط کاریم اجازه نداده خیلی وقته سفر برم. اما خب دشت و کوه و صحرا هست. اگه فشار کاری این چند وقت اخیرم بگذاره ازش لذت ببرم.
چونان قاصدکی ریشه در باد دارم
بی‌ موطن، بی‌ مقصد، و بی مقصود
رهای رها